کلمات مرتبط(surcharge):بازگشت به واژه surchargecongestion surcharge
import surcharge
surcharge and falsify
surcharge of common
surcharge water
اضافه بار،هزينه حمل اضافى که بابت معطلى کشتى در بندر دريافت مى شود،بعنوان جريمه گرفتن ،مبلغ جريمه ،هزينه اضافى ،سربار،زياد ستاندن ،زياد بار کردن ،تحميل کردن زياد پر کردن ،اضافه کردن ،نرخ اضافى ماليات اضافى ،جريمه ،اضافه بها
عمران : بارزنده
معمارى : سربار
قانون ـ فقه : اضافه بار کردن عوارض زيادى گرفتن از
بازرگانى : نرخ اضافى ،ماليات اضافى
علوم نظامى : درصد هزينه هاى اضافىکلمات مرتبط(5)
زیاد ستاندن ، زیاد بار کردن ، تحمیل کردن زیاد پر کردن ، اضافه کردن ، نرخ اضافیمالیات اضافی، جریمه ، اضافه بها.
surcharge noun
ADJ. small | tax a corporate tax surcharge
VERB + SURCHARGE add, impose, levy, put A surcharge of 40 francs was added to our bill. A surcharge is levied on late applications. | pay
PREP. ~ for There is a surcharge for excess baggage. | ~ on There is a 2% surcharge on credit card users.
n.
v.
The air raids had surcharged the emergency wards
The air was surcharged with tension
don't overload the car