steer

کلمات مرتبط(steer):بازگشت به واژه steercourse to steer
steer roping
steer wrestling
to steer clear of

بردن ،راهنمايى کردن ،هدايت کردن ،گوساله پروارى ،رهبرى ،حکومت ،اداره کردن ،راندن
علوم نظامى : در رهگيرى هوايى و پشتيبانى مستقيم هوايى يعنى گراى مغناطيسى داده شده را ببنديد تا به من برسيد
علوم دريايى : - conکلمات مرتبط(4)


راندن ، بردن ، راهنمائی کردن ، هدایت کردن ، گوساله پرواری، رهبری، حکومت.هدایت کردن ، اداره کردن ، راندن .


steer

Từ điển WordNet


English Synonym and Antonym Dictionary

steers|steered|steering
syn.: cattle conduct direct drive guide handle head lead manage regulate run