کلمات مرتبط(startle):بازگشت به واژه startlestartle reflex
از جا پراندن ،تکان دادن ،رم دادن ،رمانيدن ،وحشت زده شدن ،جهش ،پرش ،وحشت زدگىکلمات مرتبط(1)
از جا پراندن ، تکان دادن ، رم دادن ، رمانیدن ، وحشت زده شدن ، جهش، پرش، وحشتزدگی.
n.
he awoke with a start
v.
..startled him awake
galvanized into action
She startled when I walked into the room