کلمات مرتبط(sag):بازگشت به واژه sagsag (to)
sag correction
sag rod
sag wagon
sudden sag
يک بر شدن کوتاه و بلند شدن ،از باد رانده شدن تنزل کردن ،ته رفتن ،پژمرده شدن خم کردن ،شکم دار کردن ،در وسط گود کردن ،فرو رفتگى ،شکم دادگى ،خمش ،نقطه گود،خميدگى ،فرو نشستن ،از وسط خم شدن ،اويزان شدن ،صعيف شدن ،شکم دادن
علوم مهندسى : افت
عمران : شکم دادن
معمارى : نقطه پست
ورزش : ترک يارگيرى براى مهار حريف ديگرکلمات مرتبط(5)
خم شدن ، فرو نشستن ، از وسط خم شدن ، آویزان شدن ، صعیف شدن ، شکم دادن .
sag verb
ADV. slightly | wearily | back, forward He sagged wearily back in his chair. Helga's body sagged forward.
PREP. against She sagged against the door. | under The shelf sagged under the weight of hundreds of volumes.
PHRASES sag in the middle a mattress that was beginning to sag in the middle