کلمات مرتبط(rib):بازگشت به واژه ribbutt rib
compression rib
he broke his rib or something
plain rib
rib cage
rib rifling
rib roast
rib to prevent seepage
rib wort plantain
راه راه کردن ،ميله دار کردن ،خط،راه ،تويزه ،گچى لنگه ،تکه گوشت دنده دار،دنده دار کردن ،گوشت دنده ،هر چيز شبيه دنده ،پشت بند زدن ،مرز گذاشتن ،نهر کندن ،شيار دار کردن
علوم مهندسى : ميله
عمران : پشت بند
معمارى : باريکه
علوم هوايى : تيغهکلمات مرتبط(9)
دنده ، تکه گوشت دنده دار، دنده دار کردن ، گوشت دنده ، هر چیز شبیه دنده ، پشت بند زدن ، مرز گذاشتن ، نهر کندن ، شیار دار کردن .
n.
v.
A ribbed sweater
The satirists ridiculed the plans for a new opera house
The students poked fun at the inexperienced teacher
His former students roasted the professor at his 60th birthday