بنفع ،طرفدار( کلمه مقابلcon است)،جنبه مثبت ،له ،موافق ،حرفه اى ،براى ،بخاطر قانون ـ فقه : له ورزش : حرفه اىکلمات مرتبط(16)
judge pro tempore (abbrev. judge pro tem) قاضي موقتnunc pro tunc Lat. عطف به ماسبق کردن (حکم) pro bono publico Lat. به خاطر مصالح عمومي، براي رفاه عمومpro forma Lat. از لحاظ ظاهر، ظاهريpro forma Lat. invoice پروفورما، صورت اعلام بها، فاکتورpro hac vice Lat. براي اين مورد خاص، براي اين دفعهpro rata Lat. به نسبت، به تناسبpro se Lat. (see also: in propria persona) اصالتأ، شخصأpro tempore Lat. (abbrev. pro tem) فعلأ، موقتأ، موقت، موقتيquid pro quo Lat. عوض، مثل، در عوض، به جاي، جايگزين، جبران
بنفع، طرفدار ( کلمه مقابل conاست )، جنبه مثبت، له ، موافق، حرفه ای، برای، بخاطر.