کلمات مرتبط(pad):بازگشت به واژه padblotting pad
blotting-pad
cylinder pad
gas check pad
igniter pad
ink pad
launching pad
lily pad
numeric pad
one time pad
pad character
pad nag
scratch pad
sea pad
sketch pad
skid pad
ten key pad
the pad
to pad a sentence
to pad aroad
to pad it
to pad the hoof
writing pad
ناحيه اى از مس مسطح روى يک تخته مدار چاپى که محل اتصال سيمهاى تشکيل دهنده مدار بوده و به وسيله ان انتقال ميان سيمى از يک طرف تخته مدار چاپى به طرف ديگر صورت مى گيرد،پر کردن فيلدى از داده با فضاى خالى دفترچه يادداشت ،جاده ،معبر،دزد پياده ،اسب راهوار،پياده سفر کردن ،قدم زدن ،زير پالگد کردن ،صداى پا،تشک ،هرچيز نرم ،پشتى ،اب خشک کن ،مرکب خشک کن ،بالسشتک زخم بندى ،بااب و تاب گفتن ،لفاف کردن ،با لايه نرم يا بالشتک پوشاندن ،دفترچه يادداشت ،لايى گذاشتن
علوم مهندسى : لايى گذاشتن
کامپيوتر : لايى
معمارى : لايى
ورزش : زانوبند
علوم هوايى : سکوى پرتاب رسانگرکلمات مرتبط(23)
دفترچه یادداشت، لائی، لائی گذاشتن .جاده ، معبر، دزد پیاده ، اسب راهوار، پیاده سفر کردن ، قدم زدن، زیر پالگد کردن ، صدای پا، تشک ، هرچیز نرم، لایه ، پشتی، آب خشک کن ، مرکب خشک کن ، بالسشتک زخم بندی، باآب و تاب گفتن ، لفاف کردن ، با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن .
pad noun
ADJ. memo, message, note | drawing, sketch
PREP. on a/the~ She doodled on a pad as she spoke.
n.
v.
Mules plodded in a circle around a grindstone
pad a bra
pad the seat of the chair