کلمات مرتبط(nag):بازگشت به واژه nagpad nag
اسب کوچک سوارى ،اسب پير و وامانده ،يابو،فاحشه ،عيبجويى کردن ،نق زدن ،ازار دادن ،مرتبا گوشزد کردن ،عيبجو،نق نقوعلوم نظامى : اسب جوانکلمات مرتبط(1)
اسب کوچک سواری، اسب پیر و وامانده ، یابو، فاحشه ، عیبجوئی کردن ، نق زدن ، آزار دادن ، مرتبا گوشزد کردن ، عیبجو، نق نقو.
n.
v.
She nags her husband all day long
nagging concerns and doubts
she nagged to take a vacation