کلمات مرتبط(mash):بازگشت به واژه mashsour mash
خيسانده ء مالت ،خمير نرم ،خوراک همه چيز درهم ،درهم وبرهمى ،نرم کردن ،خردکردن ،خمير کردن ،شيفتن ،مفتون کردن ،لاس زدن ،دلربايىکلمات مرتبط(1)
خیسانده ئ مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم وبرهمی، نرم کردن ، خردکردن ، خمیر کردن ، شیفتن ، مفتون کردن ، لاس زدن ، دلربائی.
n.
v.
crush an aluminum can
squeeze a lemon
The guys always try to chat up the new secretaries
My husband never flirts with other women
grind the spices in a mortar
mash the garlic