lob

کلمات مرتبط(lob):بازگشت به واژه loblob serve

ضربه ارام و قوسى ،گوشت يا پوست اويخته ،غبغب ،چاق وچله ،چاق ،گوشت الو،ادم خپله وسنگين ،چيزى را سنگين بزمين زدن ،با تنبلى وسنگينى حرکت کردن ،خم شدن ،باهستگى پرتاب کردن
ورزش : ضربه قوسدار هوايى توپ بلند به ديوار مقابل که به گوشه مخالف برگرددکلمات مرتبط(1)


گوشت یا پوست آویخته ، غبغب، چاق وچله ، چاق، گوشت آلو، آدم خپله وسنگین ، چیزی را سنگین بزمین زدن ، با تنبلی وسنگینی حرکت کردن ، خم شدن ، باهستگی پرتابکردن .


lob

Từ điển WordNet

    n.

  • an easy return of a tennis ball in a high arc
  • the act of propelling something (as a ball or shell etc.) in a high arc

    v.

  • propel in a high arc

    lob the tennis ball