کلمات مرتبط(hydro):بازگشت به واژه hydrohydro airplane
hydro kinetic
hydro meterology
hydro ski
hydro sol
hydro sphere
hydro statics
hydro-aeroplane
hydro-carbon
hydro-electric
)hydr(پيشوندهايى بمعنى ابدار و ابزى ،(انگليس )هتل يامهمانخانه اى که مجاور اب معدنى ساخته ميشود،نيروى محرکه ابکلمات مرتبط(10)
( انگلیس ) هتل یامهمانخانه ای که مجاور آب معدنی ساخته میشود، نیروی محرکه آب.( hydr) پیشوندهائی بمعنی آبدار و آبزی.