کلمات مرتبط(harbor):بازگشت به واژه harborharbor control tower harbor master inner harbor outer harbor
لنگرگاه ،بندرگاه ،پناهگاه ،پناه دادن ،پناه بردن ،لنگر انداختن ،پروردنمعمارى : بندرگاهکلمات مرتبط(4)
لنگرگاه ، بندرگاه ، پناهگاه ، پناه دادن ، پناه بردن ، لنگر انداختن ، پروردن .
n.
v.
bear a grudge
entertain interesting notions
harbor a resentment
She is harboring a grudge against him