کلمات مرتبط(fragment):بازگشت به واژه fragmentsentence fragment
بسک گلوله ،پاره ،خرده ،تکه ،باقيمانده ،قطعات متلاشى ،خردکردن ،ريز کردن ،قطعه قطعه کردنعلوم مهندسى : قطعهشيمى : قطعهروانشناسى : پارهعلوم نظامى : تکه پارهکلمات مرتبط(1)
پاره ، خرده ، تکه ، قطعه ، باقیمانده ، قطعات متلاشی، خردکردن ، ریز کردن ، قطعه قطعه کردن .تکه .
n.
a fragment of rock
fragments of a play
v.
The plate fragmented