braid

کلمات مرتبط(braid):بازگشت به واژه braidbraid shield

واکسيل ،گلابتون ،مغزى ،نوار،حاشيه ،حرکت سريع ،جنبش ،ناگهان حرکت کردن ،جهش ناگهانى کردن ،بافتن( مثل تورى وغيره)،بهم تابيدن وبافتن ،موى سر را با قيطان ياروبان بستن
علوم مهندسى : قيطان دوزى کردن
علوم هوايى : الياف بافته شده با روکش لاستيکى براى دربر گرفتن و تقويت لوله هاى هيدروليکى
علوم نظامى : گيسکلمات مرتبط(1)


قیطان ، گلابتون ، مغزی، نوار، حاشیه ، حرکت سریع، جنبش، جهش، ناگهان حرکت کردن ، جهش ناگهانی کردن ، بافتن ( مثل توری وغیره )، بهم تابیدن وبافتن ، مویسر را با قیطان یاروبان بستن .


braid

Từ điển WordNet

    v.

  • make by braiding or interlacing; lace, plait

    lace a tablecloth

  • decorate with braids or ribbons

    braid a collar

  • form or weave into a braid or braids; pleach

    braid hair


English Synonym and Antonym Dictionary

braids|braided|braiding
syn.: braiding gold braid lace plait pleach tress twist