کلمات مرتبط(accelerator):بازگشت به واژه acceleratoraccelerator board
accelerator catalyst
accelerator pedal
accelerator winding
electron accelerator
ion accelerator
linear accelerator
particle accelerator
ultor (ultimate accelerator)
شتابدهنده ،شتابگر،تسريع کننده( در تيربار)،شتاب دهنده ،شتاباننده ،تندکن ،شتابنده
علوم مهندسى : تند کننده
الکترونيک : الکترد شتاب ده
عمران : ماده معينى که به بتن اضافه ميشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اوليه تسريع نمايد . کلرور کلسيم تا دو درصد يکى از معمولترين اين مواد است
شيمى : شتاب دهنده
روانشناسى : شتاب دهنده
زيست شناسى : شتابده
بازرگانى : سريع
علوم هوايى : شتاب دهنده
علوم نظامى : پدال گاز سرعت دهندهکلمات مرتبط(9)
شتاب دهنده ، شتاباننده ، تندکن ، شتابنده .
accelerator noun
VERB + ACCELERATOR depress, hit, press, put your foot (down) on, step on She put her foot on the accelerator and we sped through the traffic lights. | take your foot off
ACCELERATOR + NOUN pedal
n.
he stepped on the gas