whipping boy

کلمات مرتبط(whipping boy):بازگشت به واژه whipping boyboy
whipping

بچه تازيانه خور بجاى شاهزاده در مدرسه ،(مجز )وجه المصالحه امرى ،کتک خورکلمات مرتبط(2)


بچه تازیانه خور بجای شاهزاده در مدرسه ، (مجز) وجه المصالحه امری، کتک خور.


whipping boy

Từ điển WordNet

    n.

  • someone punished for the errors of others; scapegoat